مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
2
طب اكبرى ( فارسى )
مصدوقهء « و لقد كرّمنا بنى آدم » اوست آگاهى حاصل نموده شد ، نيز طبيعت در مساحت اين هنر جولان فرموده ، خواست كه در اين دير « نيست هستنما » نسخهء « جامع الفوايد » ترتيب دهد ؛ بعد [ از ] ملاحظهء كتب طبّيّه و صحف حكميّه به ظهور آمد كه هرچند در رسايل معتبرهء هذا الفن ، اسباب و علامات امراض مع الكليّات مذكور است ، ليكن چنانچه در كتاب فيض انتساب « شرح اسباب و علامات و معالجات » مستوفى مسطور گرديده ، در غير آن نيست ؛ بناء عليه در خاطر حقير ريخت كه اگر آن مجموعهء كثير النفع كه در كمال متانت و اعتبار است جهت عموم افاده و استفاده به لسان فارسى از زبان عربى مترجم ساخته شود و [ با ملاحظهء اينكه ] ترك بعضى دلايل زوايد اولى و انسب است ، و فوايد ديگر كه ايراد آنها در بعضى از قبيل لوازم باشد از « قانون » و « حاوى » و « اقسرائى » و « سديدى » و « موجز » و « ذخيره » و « كفايهء مجاهديه » و غير آن مندرج نمودهايد ، احسن و اليق است به توفيق ايزد مطلق ، همچنان از كتم عدم به منصهء ظهور جلوهگر شد ؛ ولى « علّت » [ يعنى مشكل ] از آن است كه از اعداد حروف « شرح اسباب و علامات » ، اعداد و حروف « علّه » كه « الف » و « واو » « يا » است [ بايد ] جدا سازند [ كه ] تاريخ ختم اين نسخه مىشود [ و انطباق كامل با حروف آن كتاب در تاريخ ختم اين نسخه حاصل نمىشود ] . و انجام اين مختصر « صحّت فرجام » هنگامى كه پادشاه دينپناه بعد از فتح بهجتآباد نو يعنى قلمرو دكن رماح خونآلود اولياى دولت عاليهء خود را كه معجونكش مغز سر نصرتآمود خلافگزينان بىدين و بىدينان كفرآئين توان گفت ، و تيغ خميدهء نصرتآمود احبّاء حشمت قاهرهء خويش را كه براى مرگ كفرهء فجره جام حياتآشام اجل توان خواند در آب درياى گشته فروشت ، دست داد . و هو الّراجى الى شفاعة النبى الحجازى ، ابو المظفر ، محى الدين محمد عالمگير ، بهادر پادشاه غازى . اين نسخه ، به سبب مناسبت نام احقر ، به « طبّ الاكبر » موسوم گشت . و مأمول از مطالعه نمايان و مرجوّ از ملاحظه فرمايان آنكه اگر در نبض معنى يا بر چهره الفاظ سقمى در حدس ايشان ظاهر شود ؛ تا صحيح نيابند ، سقم بر صحّت روا ندارند . از آنكه معرفت مرض هر عضو موقوف بر معرفت تشريح آن عضو است ، در بحث هر